شيخ ذبيح الله محلاتى

82

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

نائما غافلا و الله ان فاطمه لموضع رغبة و ما مثلى تعقد عن مثلها غير انه يمنعنى عن ذلك قلة ذات اليد ابو بكر گفت يا ابا الحسن چيست اين سخن كه مىفرمائى همانا دنيا و اندوخته دنيا در نزد رسول خدا به چيزى نيرزد واجب مىكند كه وصول منى را ساختگى كنى و بر گردن آرزو سوار شوى لاجرم على از كشيدن آب بازايستاد و شتر خويش را به خانه آورد و عقال برنهاد و موزه خويش را درپوشيد و طريق سراى پيغمبر پيش داشت چون طى طريق كرده در سراى بكوفت پيغمبر در خانه ام سلمهء بنت ابى امية بن المغيرة المخزومى جاى داشت چون ام سلمه بانك سندان را اصغا نمود ، ندا درداد كه كيست بر در سراى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود برخيز اى ام سلمه و فتح باب كن اين آن‌كس است كه خداوند و رسولش او را دوست دارند و او خدا و رسول را دوست دارد ام سلمه گفت پدر و مادرم فداى تو باد اين مرد كيست كه قبل از ديدن بدين صفت او را مىستائى فقال مه ( يا ام سلمهء هذا رجل ليس بالخرق و لا بالنزق هذا اخى و ابن عمى و احب الخلق الى ) فرمود هموار باش اى ام سلمه اين مرديست كه در امور صعب ناتوان و ناتن درست نيست و در كارهاى سخت سست نباشد اوست برادر من و پسرعم من و محبوب‌ترين خلق در نزد من ام سلمه چون اين بشنيد برجست و شتاب‌زده چنان رفت كه بيم لغزش و بسر درآمدن بود پس در بگشود و در حجاب خويش متوارى گشت و على در آمد و بر رسول خدا سلام داد و جواب شنيد و در برابر رسول خداى در پاى پرده نشيمن ساخت و سر به زير انداخت و بر زمين نگران بود چنان كه مكشوف مىافتاد كه او را حاجتى است و حيا او را از اظهار حاجت دفع مىدهد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود يا ابا الحسن چنان مىنمايد كه از براى اسعاف حاجتى نزد من شتافتى و از در شرم و حيا چهره از اظهار آن برتافتى اكنون بگو چه حاجت خواستى كه حوايج تو همگان در نزد من باجابت مقرون است عرض كرد بابى انت و امي تو دانائى كه مرا از كودكى از پدرم ابو طالب و مادرم فاطمه بنت اسد مأخوذ داشتى و بغذاى خود غذا دادى و بادب خود مرا مؤدب فرمودى تو مرا از پدر و مادر نيكوتر بودى خداوند مرا بسوى تو هدايت كرد كه از حيرتى كه آباء و اعمام من گرفتار بودند رهائى جستم امروز اندوخته دنيا